تبليغاتX
  ناخدا با خدا

 

دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم

 

شكنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شكفه كنم

 

انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده

 

آخ داره باورم ميشه ، خنده به ما نيومده

 

دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم

 

تو روزگار بي كسي ، يه عمر كه در به درم

 

حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم

 

من واسه آتيش زدن يك كوله بار شب بسم

 

دلم گرفته آسمون ، يكم من و حوصله كن

 

نگو كه از اون روزگار ، يه خرده كمتر گله كن

 

من و به بازي مي گيرند ، عقربه هاي ساعتم

 

برگه تقويم مي كنه ، لحظه به لحظه لعنتم

 

آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن

 

نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شكسته تن

 


 نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط آرش  |