
ای شب آخر ز سر واکن مرا
محو در لبخند فردا کن مرا.
عمر رویاهای دنیایی گذشت
رنگ دنیاهای رویا کن مرا.
مشت خاکی ماند از من در جهان
با ادب ، تقدیم دنیا کن مرا.
از گِلِ من گُل نمی روید به باغ
تا تو را گویم تماشا کن مرا.
صد هزاران سال دیگر ، یک بهار
بوته ای ، برگی ، به صحرا کن مرا !
گم شدن در تیرگی ها نارواست
پرتو یادی به دل ها کن مرا.
تار و پودم ذرّه ذرّه مهر بود
هر کجا مهر است پیدا کن مرا !


